محمد حسن عصاری شنبه 9 خرداد 1394 11:54 ق.ظ نظرات ()

ابراهیم

داستان یك ابرمرد

قسمت اول

مقدمه:

بسم الله الرحمن الرحیم

ستایش خدایی را که توفیق یار ما فرمود تا  از این سو و آن سو کلماتی را گرد هم آوریم و جمع پریشانی در ثنای مولایمان، دوست خدا، ابراهیم پیامبر که درود یزدان همواره بر او باد  بیاراییم، باشد تا این دانه دهان مور، تحفه ای باشد مقبول و پیش کش بانی بیت الله المعمور.

اما آنچه شایان ذکر است، این است که این نوشتار، در حقیقت، مجموعه ای است از پراکنده های کتب، پیرامون حضرت ابراهیم که این ذره بی مقدار  گرد هم آورده‌ام  تا دوستارانی که این مقال، در دسترسشان قرار می گیرد، هاله ای از زندگی آن پیامبر بزرگ الهی را دریابند، بنابراین برخی مطالب آن ممکن است از کتابهایی آمده باشدکه چندان مورد اعتنا نباشند، اما ، برای آشنایی گذرا  با سیره و زندگی این پیامبر بزرگ الهی، مناسب است  و مطلب دیگر آن است که؛ آیاتی که از قرآن مجید در این نوشتار ترجمه شده است، در برخی از مواضع، عیناً ترجمه آن آیات نیست، بلکه  بیانگر مضمون آیات است.

آقامیری - تبیان

ابرمرد

داستان یك ابر مرد

در روزگاری دور،  نزدیک به یک هزار سال پیش از میلاد مسیح (علیه السلام) در آن سوی رودها  و ساحلها، در آبادی آور کلدانیان در سرزمین بابِل، مردمانی در تاریکی جهل و گمراهی روزگار سپری می‌کردند، آنان در دریای نادانی و غفلت غوطه ور بودند، به دست خود سنگ‌ها و   چوب‌ها را می تراشیدند و ساخته خود را می‌پرستیدند و خدای خود می‌خواندند.

نمرود بن کنعان بن کوش، سلطانی افسار گسیخته آن سامان نیز از نادانی مردم آن دیار بهره‌ها می جست و خود را خدای بزرگ آنان نامیده بود.

در آن سامان بی سامان و آن گمراه آباد کلدانیان در شهر آور، ابراهیم با گامهای مشک فام خود، دیار گمراهان را مبارک كرد و خانه‌ی  تارخ و امیله در غره ماه ذی حجه روشن كرد.

روزها می‌گذشت و ابراهیم در همان شهر گمراهان و در کنار آنان روزگار سپری می‌کرد و هر روز دلیر‌تر از دیروز.

دانلود در ادامه مطلب